در آینه نگاه می کنم و از خودم می پرسم آیا این قوس برآمده که شمال تا جنوب بدن را مانند تپه ماهور در نوردیده است زیبا نیست؟ حال می خواهد صاف و صیقلی باشد یا از ترک های ریز و درشتی که مانند رودخانه های سرازیر شده به جلگه های سرسبز  پوشانده شده باشد. دست می گذارم رویش و زیر پوستم موجودی انگار مثل  آتشفشانی باشد که هر آن می خواهد پوست زمین را بشکافد و از دل آن خودش را آزاد کند می لرزد . قسمتی از اندامش بالا می آید و سپس به سمت پایین سر می خورد . این قوس با آن قوس های دفرمه ای که زیرش انبوهی از پی و چربی مدفون شده اند فرق می کند. حاصلخیز است. قابل رویش است و روزی جوانه می زند. زیرش خون جریان دارد. نبض می زند. زنده استشاید برای همین است که وقتی این زمین به بار نشست، محصولش را که درو کردی و سال ها بعد که به خشک سالی رسید ، زن دلش تنگ می شود برای سرزمینی که روزی زادگاه فرزندانش بوده.‌سرزمینی که زمانی آرزو می کرده زودتر آباد و رها شود.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کانون فرهنگی هنری وارث امام حسین (ع) کانال شماره مجازی رایگان ــنمایشگاه‌عفافـــ در و پنجره upvc آقای رایمون محبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام اپ راه دیدنی های البرز_*کرج stage955 تورها و سفرهای استانبول